مادر



به بستر فاطمه افتاده و،مولا پرستارش

                                                    ببین حال پرستارو،مپرس احوال بیمارش

کسی ازآشنایان هم به دیدارش نمی آید

                                                    بود چشمش به در،تا کی اجل آید به دیدارش؟

علی از چشم زهرا چشم خود را بر نمی دارد 

                                                     مجسم می کندعشق وفداکاری وایثارش

کند اشک علی راپاک با دستی که بشکسته

                                                     نخواهد اشک  مظلومی فرو ریزدبه رخسارش

علی گه دربغل زانو،گهی سر بر سر زانوست 

                                                     تو گویی از جدایی می کند زهراخبردارش

به زحمت واکند چشم و،به سختی می نهد برهم

دنیا را چگونه میخواهی؟!؟

مطالعه پیرامون هستی و دنیایی که در آن زندگی میکنیم همیشه ما را به اعماق فکر فرو میبرد

که عجب خدای قدرتمندی داریم.......................

کفر است ولی اگر شما لحضه ای نه خدا حاکم کل جهان شوی چه خواهی کرد؟!؟

مطمئنم میخواهی خدا بشوی،در فکر فرو میروی که چگونه میتوانی به عالیترین درجه برسی....

اگر کمی فکر کنی میبینی که تو اکنون هم عالیترین روی زمین هستی تو انسانی اشرف مخلوقات هستی ..................

یعنی کل هستی برای تو مسخر شده و اما تو ومن.....!!؟!؟!

خود را خرج پوچترین های دنیا میکنیم...

میدانی چرا؟

چون ما معنای انسان بودن را نفهمیده ایم.....

کار به جایی رسیده که اسلام و قرآن را براساس امیال نفسانی خویش تفسیر میکنیم...

و فقط یاد گرفته ایم بگوییم مهدی(عج الله)بیا........

توبه میکنیم و سیاهی قلبمان را با خود به کجا میبریم ،دنیا و همه زیباییهایش را میگذاریم وبه دیار باقی میشتابیم،بارها در روز این جمله را تکرار میکنیم که فلانی  به دیار باقی شتافت ،فلانی مرد ولی باز همان لحضه مرتکب گناه میشویم،

راستی همین دیروز در میدون نزدیک خونه ی ما یک نفر را با ضرب چاقو کشتند میدونید چرا؟

آمده بود سر قرار، قرار دعوا !!! 

نمیدانم دلیل دعوا چه بوده ؟

میتواند این باشد که به او گفته باشند حیوون یا مثلا...

حال سوال من از شما این است اگر حیوان نبوده چرا آمده دعوا و اگر حیوان بوده چرا اصلا دعوا کرده است.....؟!

انسان دنیا را محل گذر نمیداند،که اینچنین گرفتار شده است.

اگر دنیا را محلی برای یک زندگی زودگذر بداند تلاش نمیکند که در این دنیا به تمام لذات دنیا برسد و تمام انتقام هایش را در این دنیا بگیرد.....

اگربه شما بگویند در دادگاه روز سه شنبه به دعوی شمارسیدگی میشود ،شما دوشنبه میروید با طرف درگیر میشوید.

دوستان من آخرت محل رسیدگی به آن چیزی است که در دنیا از حقوق شما سلب شده و یا کسی آن را زیر پا گذاشته پس همه چیز را در دنیا نبینید......

آخرت را قبول داریم  و این همه ظلم میکنیم و هر ظلمی را که دیدیم به جای توکل بر خدا و استعانت از خود الله در فکر کندن ریشه طرف مقابل برمیآییم....

ولی هم تو میدانی و هم من که اینها همه برای رسیدن به پول است برای رسیدن به مادیات..

بزرگترین مشکل بشر امروز مادی گرایی است برای رسیدن به آنچه که کارش را آسان کند ولی تکنولوژی در خدمت بشر نیست بلکه بشر را در خدمت خود درآورده است.

آنقدر درگیر دنیا و مادیات شده ایم  که هدف از خلقت خویش را به فراموشی سپرده ایم...

دنیا مثل برنامه ریزی قبل از رسیدن به المپیک است،که ما بایدخود را در آن آماده کنیم که بتوانیم در مسابقات امتیاز بگیریم،

"الدنیا مزرعة الاخرة"

دنیا مزرعه ی آخرت است ،در این دنیا بکارید و در آن دنیا بخورید

تنها راه نجات بشر در این است پس در این دنیا تلاش کنید،که در آخرت نه،همنشین اولیاء خدا که خود جزء اولیاء خدا باشید............

هنوز در انتظار کربلایی شدنم.........

 

                                                نمیدونم توی زندگیتون تا حالا چقدر انتظار کشیدین.


نمیدونم تا حالا فکر کردین که اگه یه روز دعوت شیبن برین کربلا، چقدر نفستون تنگ میشه


این عکسو که دیدم این فکرو کردم که:


اگه یه روز برم کربلا و برسم به بین الحرمین ، حتما تا برسم به ضریح امام حسین ، هزار بار مردم و زنده شدم.


اگه شانس بیارم اون لحظه سکته نمیکنم.


وای چه احساس قشنگیه.


آدم بره کربلا.خیلی قشنگه.


شما چطور؟؟


زمـــــــــــــــــــــزمه تـــــــــــــــــــنهایی .........

زمـــــــــــــــــــــزمه تـــــــــــــــــــنهایی .........

       

شبی از پشت یک تنهائی نمناک و بارانی

 تو را با لهجه گل های نیلوفر صدا کردم

تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم

پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس

تو را از بین گل هایی که در تنهایی ام رویید با حسرت جدا کردم

و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی

دلم حیران و سرگردان چشمانی ست رویایی !

و من تنها برای دیدن زیبائی آن چشم

تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم

همین بود آخرین حرفت

و من بعد از عبور تلخ و غمگینت

حریم چشمهایم را به روی اشکی

از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم

نمی دانم چرا رفتی؟

نمی دانم چرا،شاید خطا کردم

و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی

نمی دانم کجا،تا کی، برای چه

ولی رفتی و بعد از رفتنت

باران چه معصومانه می بارید

و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت

و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد

و گنجشکی هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه برمی داشت

تمام بال هایش غرق در اندوه غربت شد.

و بعد از رفتن تو،آسمان چشم هایم خیس باران بود

و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو

تمام هستی ام از دست خواهد رفت. . .

کسی حس کرد من بی تو

هزاران بار در لحظه خواهم مرد

و بعد از رفتنت دریا چه بغضی کرد

کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد

و من با آنکه می دانم تو هرگز یاد من را

با عبور خود نخواهی برد

هنوز آشفته ی چشـــــمان زیبای توام،برگــــــرد. . .

ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد

و بعد از این همه طوفان و وهم و پرسش و تردید

کسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت

تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو

در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم . . .

و من در حالتی مابین اشک و حسرت و تردید

کنار انتظاری که بدون پاسخ و سردست

و من در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل

میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر

نمی دانم چرا؟شاید به رسم و عادت پروانگی مان

یک سال دیگر بدون او گذشت!!!

عجب که در ذهنمان یادی از تو نبوده

کجا بودی وقتی یک سال گناه کردیم؟!

تیرهای اصابت کرده به بدنت را چگونه مرحم گذاشتی؟!

امسال را چرا نمیگویی یک سال پر از گناه را آغاز کرده ایم؟!

کسی منتظر تو نیست حق داری نمی آیی؟!

اگر روزی هوس آمدن داری بگو ما برویم چون ما را لیاقت دیدار چون تو خوبی نیست؟!

لحضه سال نو کجا بودی ؟!

ما مردان منتظر تو هم کاری بلد نیستیم هیئت هم که میرویم فقط برای بار گناهانمان چون زنان اشکی میریزیم و بعد دوباره گناه؟!

به جنوب می آییم باز میرویم کمی گریه چند روز آه و باز گناه.................

چه انتظار عجیبی تو منتظر مایی بنا بود ما منتظر باشیم......

اما تو منتظری که ما چه زمان باز میگردیم؟!

بی تو لحضه ها میرود وهیچ احساس کمبود نمیکنیم بگو که منتظر نیستیم.............

در آرزوی دیدار تو نیستیم؟!

بازار گناه داغ است و ما با اشتیاق کامل خود را به او میرسانیم.........

گناه بهترین تفریح امروز ماست......

نه تنها از تو خبری در ذهن پر از گناهمان نیست در  ذهنمان یادی از خدا هم نیست که اگر بود اینجا نبودیم.................

خدا عجب واژه غریبی در ذهن آدمیان خدا شده سیاست،گناه های فراوان،پول....

چه خدای خوبی داریم که با همه ی این اوصاف به ما قدرت نفس کشیدن میدهد..............؟!

                     .....................بارالها یا ما را بمیران یا آدم کن...................